هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
376
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
شورى تا دومى هم در گذشت و خلافت را به شورايى مركب از چند تن واگذار كرد و مرا هم جزو آنها به شمار آورد پناه بر خدا از اين شورى ! افسوس كارم بجايى كشيد كه همتراز افرادى پايينتر از خود قرار گرفتم ! « فرازى از خطبهء شقشقية » مورخان اتفاق نظر دارند كه عمر بن الخطاب با ضربهء ابو لؤلؤة غلام مغيرة بن شعبه از پاى در آمد . من ( نويسنده ) نظرم را در اين باره و چند و چونى آن بيان داشتم . عمر بن - الخطاب را در حالى كه خون از جراحاتش سرازير بود و در نتيجه خونهايى كه از او رفته بود كاملا بىحال شده بود برداشتند مردم گريه كنان و شيون زنان و بهت زده در اطرافش جمع شدند در حالى كه از جراحاتش در رنج و درد بود به او گفته شد اى امير المؤمنين بهتر است كسى را به جانشينى خود تعيين كنى . اندكى به انديشه فرو رفت و آنگاه گفت : اگر كسى را به جانشينى تعيين كنم اين كار را پيش از من كسى كه از من بهتر است انجام داده و اگر هم نكنم باز همين رويه را آن كس كه بهتر از من بوده ، به كار برده است . كه با اين سخنش اشاره به پيامبر و ابو بكر داشت كه ابو بكر او را به جانشينى تعيين كرده بود و پيامبر اين كار را به - ادعاى او - به مسلمانان واگذاشت تا هر كه را بخواهند انتخاب كنند . آنگاه رو به اطرافيانش كرد و در حالى كه حسرت و اندوه سراپاى وجودش را گرفته بود گفت : اگر ابو عبيدة زنده بود او را جانشين مىساختم و اگر پروردگارم سؤالم كرد مىگفتم از پيامبرت شنيدم كه مىگفت : او امين اين امت است و اگر سالم برده ابو حذيفه